العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)
179
بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)
از اين بيان رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله استفاده مىشود كه ملاك و ميزان برترى انبياء بر يك ديگر تفاوت مراتب و درجات يقين آنها است و مراتب ازدياد يقين حد و نهايتى ندارد و مراتب مؤمنان هم با ضعف و شدت يقين متفاوتند و علامت و نشانه قوت يقين در مؤمن اين است كه از هر قدرت و نيروئى بجز قدرت خدا خود را گسسته باشد و در اجراء امر و فرمان خدا محكم و استوار بوده و در همه حال در نهان و آشكار در درون و برون متوجه خدا و عبادت او باشد و حالات گوناگون در نظرش يكسان باشد . بود و نبود . زيادى و كمى ثروت . مدح و نكوهش . عزت و ذلت . چون مؤمن تمام اينها را با يك چشم ميبيند ( آنچه ميبيند خدا و خواست خدا است و اين امور در نظر او مطرح نيست ) ولى آن كس كه يقين او ضعيف باشد دلش متوجه اسباب و عوامل ظاهرى است و خود را در برابر آنها كوچك مىكند و دنبال عادتها و مقيد آنها است و تحت تأثير مدح و ثنا و نكوهش بىپايه و اساس مردم قرار ميگيرد و جديت و كوشش خود را در كارهاى دنيا و بدست آوردن و اندوختن آن صرف مىكند . البته با زبان خود اقرار و اعتراف مىكند كه بخشنده و نگهدارندهاى جز خدا نيست و انسان با سعى و كوشش زياد به جائى و به چيزى نمىرسد فقط آنچه كه خداوند مقدر ساخته خواهد رسيد ولى در عين حال در اعماق دلش و در مرحله عمل اين حرفها را قبول ندارد عملش و قلبش با اظهارات زبانى او تطبيق نمىكند خداوند متعال ميفرمايد : يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يَكْتُمُونَ سوره آل عمران 167 مطالبى كه در دل خود به آن معتقد نيستند با زبان ميگويند و خدا به مكنون دل آنها آگاهتر است . و همانا خداوند در حق بندگان خود عنايت فرموده كه هر گونه كسب و كار و فعاليت در تامين زندگى را مجاز و مأذون داشته در صورتى كه حدود و مقررات را مراعات نمايند و فرائض و واجبات الهى و دستورات پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله را رها ننمايند و از طريق توكل و اعتماد بر خدا منحرف نشوند و بر مركب حرص و ولع سوار نشوند ولى در صورتى كه اين دستورات را فراموش كرده و ناديده گرفتند و بر خلاف حدود رفتار نمودند در زمره شقاوتمندان قرار ميگيرند كه جز ادعاى پوچ و دروغ و بىمحتوى چيزى ندارند . و هر پيشهورى كه توكل را سرمايه خود ننمايد جز حرام و اموال شبههناك چيزى عائدش نميشود و نشانهاش اين است كه آنچه از كسب و كار به دستش مىآيد اندوخته و خود به حال گرسنگى و فقر زندگى مىكند و خيرى از او تراوش نمىنمايد و اما كسى كه اجازه و حدود دينى را در كسب و كارش مراعات مىكند البته وظيفه كسبى خود را انجام ميدهد و در دل خويش توكل و اعتماد به خدا دارد و اگر ثروت بيشترى به دستش آيد خود را در آن اموال امين ميداند و بود و نبود اين ثروت در نظر او يكسان است . اگر امساك نموده و بذل نكند براى خدا و طبق دستور او است و اگر انفاق كند